سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آنکه با دانش خود به پیکار با نادانی اش برخیزد به بالاترین خوشبختی می رسد [امام علی علیه السلام]
مدیر وبلاگ
 

آمار واطلاعات
بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 53
کل بازدید : 97446
کل یادداشتها ها : 86
خبر مایه

موسیقی


هوا تاریک شده ک وارد شهر میشیم.

بعد از کلی آدرس گرفتن بالاخره میرسیم!

اره خودشه:"خابگاه دخترانه سجاد"

- سلام.اتاق 218 کجاست؟

- سلام.طبقه 3،سوییت بی

وارد سوییت ک میشی،

بوی سیب زمینی سرخ کرده می خوره زیر دماغت.

- 218 کجاست؟

- ته راهرو

در اتاق بازه.

کف اتاق پر از برگههههههه های خیلی بزرگ!

با یه لب تاب روشن!

زهرا اولین هم اتاقیمه.

بر خلاف تصورم که فک می کنم همه

مثل خودم ترم اولین،ارشد می خونه!اما بازم ترم اوله!

برخورد اولش که خیلی گرم و مهربونه...

و تا اخر هم مهربون می مونه..

ساعت 12 شب!

اولین شب خابگاهی.

هنوز یه نفر نیومده.

صدای کشیدن ساک میاد و در اتاق باز میشه.

یه دختر چادری که داره نفس زنان و کشون کشون

وسایلاشو میاره.خیلی سنگین سلام می کنه.

- سلام.کمک می خای؟

خیلی سنگین تر جواب میده:

نه،خودم میارم!

- اسمت چیه؟ترم چندی؟جی می خونی؟

- فرشته،ترم یک مهندسی کامپیوتر!

و می ره برا آوردن بقیه وسایلاش.

هفته اول با همه اتفاقاتش میگذره.

و با غروب های دل گیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرش....

غروب هایی که تا ته 4 سال هم دل گیر می مونه...

و شاید دل گیر تر هم میشه...

آخرای ترمه.

ساعت 7:30 عصر.

درواقع 7 و نیم یه شب زمستونی!

ایستگاه اتوبوس جلوی دانشگاه.

منتظر آخرین سرویس اتوبوس باغ ملی.

آشنایی من و راضیه.

وقتی قراره یکی دو روز بعدش عرفه با داداشش مشهد باشه.

و کی می دونه ک سال بعد و حتی سال بعد ترش،

سال گرد رفاقتمون روز عرفه،تو حرم امام رضا تمدید میشه؟

اتاق 133-سجاد

من،راضیه،فرشته،مریم

چ شب هایی که تا ساعت 1-2 نصفه شب بیدار نیستیم

و عکس نمی گیریم!و.....نمیگم بقیشو!!!!:)

باید بریم فرم خابگاه علوم پر کنیم.دلهره از اینکه با هم نیفتیم...

فرم هامونو به هم منگنه می کنیم و تحویل میدیم.

شماره اتاق ها رو زدن!

هر 4 تامون اتاق 310-خابگاه 2

اما اون 2 نفر دیگه؟؟؟؟؟

طبق معمول آخرین نفری هستم که میام اتاق!

صبح رسیدم و انگار همه خابن.

بچه ها تخت تو دیوار طبقه بالا رو برام نگه داشتن.

کنجکاوم که اون دو نفر کین؟؟!!یکیشون ک همش خابه!!!!

اون یکی هم همسایمه!تخت پایینیمه!

از هیجان روز اولش میشه جیغ جیغای 3 سال بعدشو پیش بینی کرد!!!!

عالیه ای که اتاق بدون حضورش سوت و کوره.......

و کسی نیست گوشت چرخی درست کنه...

و همه هم می دونن که هرکسی فقط یه کم بیشتر برا کنکور خونده بود،

می تونست هم رشته ای عالیه باشه!

البته شلوغ کاریای عالیه،بعد از رفتن مریم بیشتر خودشو نشون میده.

مریمی که از همون اول معلومه موندنی نیست و خیلی وقته بوی عروس شدنش میاد!

برعکس فرشته که یهو ترم 4 میاد میگه من عقد کردم!!!!

البته ماها خوب می فهمیم وقتی یکی میره فرجه،

بعد زنگ میزنه شناسنامشو می خاد،ینی چی!!!!!!

و این آخرین ترم بودن فرشته کنار ماست...

ترم 3 و 4 هم با تلخیاش،و البته شیرینی هاش،میگذره.

و همگی میریم 205-خابگاه 3

بدون فرشته...

اما با حضور آینه قدی!!!!!!

و مریم!

مریمی که هست،اما انگار نیست!

من و عالیه بازم همسایه ایم!

حق آب و گل داریم انگار!!

اما این دفه عالیه بالا،من پایین!

آبجیو قبلن دیدم!و با خاطرات منصور هم آشنایی دارم!

اما دیگه از این به بعد رسمن با آبجی و البته!منصور(جناب منصور!) هم اتاقی ایم!!

یه ترم هم فاطی شهابو داریم!

فاطی شیطون!

سومین عضو عروس شده اتاق منم!البته ب احتساب گذشتگان!

ک خب مث اون دوتای دیگه منتقل نمیشم و کماکان حاضرم در صحنه!!

و بازم جابجایی ما!

از 205-3 به 305-5

و این آخرین جا بجاییه.

یه عضو جدیدم داریم!

داداش مهدی!

ترم اولی و کوچک ترین عضو اتاق.

معصومه هم اگه بیدار شده باشه!!!بزرگترین عضو اتاقمونه!

حالا دیگه 6 تا ایا کامل معرفی شدن!

و شمارش معکوس ما شروع شده..

10

9

8

7

6

5

4

و چیزی نمانده به پایان 4 سال خاطره........

4 سال با هم بودن........

4 سال تلخ و شیرین......

و 4 سال زندگی کنار هم.....

این روزها همه چیز آخرین بار است...

آخرین خنده ها،آخرین غصه ها،آخرین بگومگو ها،آخرین سفره ها،آخرین جاروها،

آخرین دور هم بودن ها،آخرین... و شاید برا همینه که دیگه چونه نمی زنیم

که نوبت کیه غذا بگیره؟نوبت کیه جارو کنه؟نوبت کیه...

و آخرین...

هنوز برای گفتن از آخرین ها زوده....

 


      ضَیْفُکَ...




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ